![]() |
![]() |
|
| والذی نفسی به یده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه |
|
مافات مضی و ما سیاتیک فاین
قم فاغتنم الفرصه بین العدمین گذشته ها گذشته ، آینده هم نیومده ، پس حال رو از دست نده. امام علی علیه السلام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 15:23 توسط احسان ج |
|
|
امام باقر علیه السلام:
إنَّ حَدِیثَنا یُحْیِي القُلُوبَ. به راستی که حدیث ما دلها را زنده می کند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:8 توسط احسان ج |
|
|
در دوره حاکمیت علی بن
ابیطالب(ع) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه
مصادف شد. مسلمانان حضور چشمگیری پیدا کردند
و آن حضرت برای اقامه نماز جمعه و خواندن
خطبه های آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین
بن علی(ع) میگوید: پنج ساعت از روز گذشته
بود [قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبه ها را
آغاز کرد. او نخست به حمد و ثنای حضرت حق
پرداخت، صفات ربوبی اش را برشمرد، حاکمیت
مطلق را از آن وی دانست، نعمتهایش را مورد
توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود:
خداوند تعالی امروز دو عید بسیار بزرگ [جمعه و
غدیر] را برای شما در یک زمان قرار داده است؛
دو عیدی که هر یک فلسفه وجودی دیگری را تکامل
میبخشد و به وسیله هر یک هدایت در دیگری اثر
میبخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به
یگانگی خداوند پذیرفته نمیشود مگر با اعتراف
به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت
محمد(ص) پذیرفته نمیشود مگر با قبول ولایت
امر کسی که خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و
همه این امور سامان نمیپذیرد مگر بعد از توسل
و تمسک به اهل ولایت.
غدیر از نگاه مولی الموحدین علی(ع)سپس فرمود: خداوند در روز غدیر (1) آنچه در باره منتخبین خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند و مجال را از کافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد .روز غدیر قدر و منزلت بسیار دارد، در آن روز گشایش های الهی فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگری و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفای به عهد است. غدیر روز (2) [رسول الله(ص)] و مشهود [علی بن ابیطالب(ع)] است، روز در هم ریختن پیمان های زیر پرده کفر و نفاق است، روز آشکار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خواری شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف کسانی است که آن را تکذیب میکردند امروز بزرگترین روزی است که عده ای از شما از آن اعراض کردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشکار شدن کینه های نهفته در دلها و سینه هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر (ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(ع) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ... منشور علوی(ع) در عید غدیرامیر مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت خدا بر شما ای مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید: [و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید] . الف) نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیکی و بخشش پیشه کنید . (3) ب) به برادران دینی خویش به قدر توان نیکی و بخشش کنید. (4) و (5) ج) خدای را در برابر نعمتهایی که به شما ارزانی داشته، شکرگزار باشید. د) کنار یکدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد. ه) به یکدیگر نیکی کنید تا خداوند به شما الفت و مهربانی بیشتر عنایت کند. و) نعمتهای الهی را به یکدیگر تبریک و تهنیت گویید همان طور که خداوند [در این روز] با اعطای اجر و ثوابی بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت میگوید. بعد فرمود: کمکهای مالی به دیگران در امروز (غدیر) به اموالتان برکت میبخشد و بر عمرتان میافزاید: مهربانی به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد. ز) با خوشرویی و شادمانی یکدیگر را در آغوش بگیرید. ح) خداوند را بر توفیقات خویش سپاس گویید. ط) از فقرا و ضعیفانی که چشم به کمک شما دارند دیدن کنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراکشان همراه شوید. بعد حضرت فرمود: یک درهم کمک به فقرا در روز عید غدیر با دویست هزار درهم برابر است، بلکه بیشتر خواهد بود. ی) وقتی یکدیگر را ملاقات کردید مصافحه کنید، به هم تبریک بگویید و سلام کنید، که پیامبر خدا(ص) به من چنین فرمان داد. (6) پی نوشتها: 1ـ از روز غدیر خم در روایت تعبیر به «یوم الدوح» شده است که این واژه هم در روایات و هم در اشعار به کار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115). 2 و 3)ـ تفسیر شاهد و مشهود را میتوان در موارد ذیل یافت: اصول کافی، ج 1، ص 425، ح 69؛ بحارالانوار، ج 35، ص 386، ح 1؛ ج 36، ص 114، ح .61 4 و 5)ـ در ترجمه عبارات تلفیق شده است. 6ـ بحارالانوار، ج 95، ص 118 ـ 112، ح 8، مقداری از خطبه امیرالمؤمنین(ع) توسط امام حسین(ع) نقل شده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:4 توسط احسان ج |
|
|
از منابعي كه از دير باز در مباحث انتقادي درباره « جايگاه و منزلت زن در نگرش ديني» مورد استفاده قرار گرفته است كلام اميرالمومنين (علیه السلام) در نهج البلاغه مي باشد. اما يك بررسي اجمالي در سيره حضرت ثابت مي كند كه آن حضرت عليرغم سنت جاهليت به شخصيت و مقام زن احترام بسيار مي گذاشته است. او نه تنها در خانه شريك زندگي همسر خود بوده است بلكه مردان را نيز به پاسداري از حرمت و حقوق زنان توصيه كرده و كوششهاي ايشان را در اداره خانه و تربيت فرزندان ارج نهاده است. در بيان كرامت و منزلت زن همين بس كه او را مظهر جمال و عطوفت الهي معرفي نموده و مي فرمايد: «المراة ريحانه و ليست بقهرمانه» «زن گل خوشبوي زندگي است و نبايد كارهاي دشوار را بر او تحميل كرد». در كلامي ديگر از زن به عنوان امانت الهي ياد شده است كه همچون امانتهاي ديگر خداوند ارزشمند و قابل احترام مي باشد و بايد آنچنانكه شايسته امانت گذار است از او محافظت و نگهداري شود. امام علي (عليه السلام) پيش از هر مكتب مادي طرفدار زن، مدارا با زنان را تحت هر شرايطي حتي در صورت بد رفتاري و اهانت لازم و ضروري دانسته و خشونت و تعرض به او را محكوم نموده است. «فداروهن علي كل حال» در بررسي هاي روانشناختي و تحليل هاي رفتار اجتماعي زن، تاثير تربيتي چنين شيوه اي را اثبات نموده است. نقشي كه زن در تربيت و پرورش نسل بشري ايفا مي كند جايگاه ممتاز و منحصر به فرد او را در نظام خلقت مشخص مي سازد.
قرآن براي بيان نقش زن در سعادت و تربيت فرزندان، همسران حضرت نوح و لوط را مثال مي زند كه چه بسا به سبب عدم صلاحيت آنان، فرزندانشان به كفر كشيده شدند. حضرت علي (عليه السلام) به جهت آگاهي و اعلام همين جايگاه ممتاز است كه حتي وجود پدري همچون خود با آن همه رشادتها كه تاريخ ازاو سراغ دارد - فاتح خيبر، قاتل عمروبن عبدود….- را براي داشتن فرزندي دلير و نيرومند كافي نمي داند. از اين رو عدم دلاوري محمد حنفيه را به مادر او نسبت داده و براي داشتن فرزندي شجاع و مبارز از عقيل مي خواهد كه همسري شايسته براي او برگزيند. حضرت به احياي حقوق زن - سياسي، اقتصادي، فرهنگي و تربيتي، اجتماعي … توجه خاصي مبذول مي فرمود. افزون برآنكه مردان را به رعايت حقوق زنان توصيه و در بعضي موارد مجبور كرده است، در جهت بالا بردن سطح آگاهي و شناخت زنان از حقوق خويش نيز تلاش نموده است تا آنجا كه معاويه را نيز به اقرار و اعتراف واداشته است. در بررسي خطبه ها ضمن مردود شمردن تمام تحليلهائي كه عايشه را تنها مصداق آن و يا سند خطبه را مورد خدشه قرار داده اند توجه به چند نكته ضروري است: ◄ هیچكدام از تفاوتهاي موجود بين زن و مرد جنبه ارزشي ندارد.
◄بسياري از گزاره هاي نهج البلاغه قضاياي خارجي است نه قضاياي حقيقي. ◄تبيين خطب بايد با تكيه به قران و سيره عملي حضرت و ادله مذكور در متن روايت انجام گيرد. مقدمه:
امروزه محرز است كه شركت همگاني مردم براي توسعه پايدار و قابل كنترل لازم و اجتناب ناپذير است. زنان نيمي از جمعيت جهان را تشكيل مي دهند. آنان ذخيره هاي انساني مهم و ارزشمندي براي سازندگي، اعتلاي معنوي و مادي كشور محسوب مي شوند و شركت ايشان در فعاليت هاي اجتماعي در حوزه هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي از لوازم اساسي رشد كشور و از آرمانهاي انقلاب اسلامي تلقي مي شود. آنچه كه موجب بالا رفتن ميزان مشاركت زنان در جامعه مي شود احترام به حقوق و شؤون ايشان است. بدون شناخت ويژگيهاي رواني، اخلاقي، نياز ها، توانایي ها و ظرافتهاي دنياي شگفت انگيز بانوان و آگاهي از جايگاه حقيقي آنان در نظام هستي استفاده از عواطف، ادراكات، و توانیهاي جسمي و روحي زنان مقدور نيست. اما علي رغم پژوهشها و كوششهاي انجام گرفته هنوز سؤالات و شبهاتي در اين زمينه اذهان جوانان را به خود مشغول داشته است. يكي از منابعي كه از ديرباز در مباحث اخلاقي درباره جايگاه و منزلت زن در نگرش ديني به آن استناد شده است كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه مي باشد. دسته اي با تمسك به ظاهر كلام حضرت كمال پذيري زن و وجود ارزشهاي والاي انساني او را انكار كرده و آن را موجودي دون و بي مايه پنداشته اند، گروهي ديگر با تاكيد بر كرامت و منزلت زن كلام حضرت را منافي با مقام و جايگاه حقيقي زن انگاشته اند. اكنون سؤال اينست، واقعيت چيست؟ در نگرش علي (عليه السلام) زن چگونه موجودي است؛ سلوك اجتماعي و سيره عملي حضرت كدام نظريه را تاييد مي كند؛ آيا در طول زندگي حضرت مي توان موردي يافت كه عمل و كردار حضرت به گونه اي بوده است كه با كرامت انساني و مقام و منزلت زن منافات داشته باشد؟ عكس العمل حضرت در برابر عايشه بعد از جنگ جمل و شكست او چگونه بود؟ در برابر دشمنيها و توطئه هاي او، حضرت چه رفتاري داشت؟ آيا از حضرت در رابطه با كرامت و منزلت زن كلام صادر نشده است؟! در زمینه حقوق زن چطور؟! و در صورت صدور، جمع بين اين اقوال چگونه خواهد بود؟! و خلاصه آنكه آيا زن در ديدگاه علي (عليه السلام) موجودي ارزشمند و والا و برخوردار از حقوق انساني است يا برعكس موجودي پست و بي ارزش است؟ مقاله حاضر با اعتراف به بضاعت براي پاسخ به پرسشهایي از اين قبيل در سه فصل تدوين گرديده است: فصل اول← متكفل بيان «كرامت و منزلت زن از ديدگاه حضرت علي (عليه السلام) مي باشد. فصل دوم← حقوق سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي زن در نگاه حضرت تبيين گرديده است. فصل سوم← سخنان و كلمات حضرت را كه ظاهر آنها به نحوي منافي كرامت زن دانسته شده مورد مطالعه و بررسي قرار داده است. كرامت و منزلت زن:
شناخت زن و منزلت او در حقيقت، شناخت انسان و كرامت اوست. زن در آفرينش در بعد روحي و جسمي از همان گوهري آفريده شده كه مرد آفريده شده است، تمايز و فرقي در حقيقت و ماهيت ميان زن و مرد نيست. قرآن كريم به صراحت از اين حقيقت پرده برمي دارد و در اولين آيات سوره اي كه نساء ناميده شده مي فرمايد: «يا ايها الذين اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منها رجالا كثيرا و نساء….» آيت الله جوادي آملي در ذيل آيه مي فرمايند: «منظور از نفس در آيه كريمه همان گوهر، ذات و واقعيت شيء است و مراد از آن روح، جان و روان نيست. اين مثل آنست كه گفته مي شود «فلان شيء في نفسه» چنين است يعني در ذات و هستي خود چنين است يا گفته مي شود «جائني فلان نفسه» يعني فلان كس خودش آمده است. بنابراين آيه دلالت دارد كه همه انسانها از هر صنف، خواه زن و خواه مرد، از يك ذات و گوهر آفريده شده اند. زيرا كلمه «ناس» شامل همگان مي شود. پس حضرت حوا از همان ذات و گوهري آفريده شده كه حضرت آدم (عليه السلام) از آن آفريده شده است، نه از گوهر ديگر و فرع بر مرد و زايد و طفيلي وي و…» خداوند حكيم به جهت اهميت مطلب و ثبوت آن در اذهان و رفع هر گونه شبهه در آيات متعددي آن را ذكر نموده است. آيه اي كه مي فرمايد: «و من آياته خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها»
نير دلالت دارد كه ازواج و همسران شما مانند شما هستند و اين مثل آيه اي است كه مي فرمايد: «اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم»
از بيان آيات روشن شد كه آفرينش زن و مرد از يك گوهر است و هيچ مزيتي براي مرد نسبت به زن در اصل آفرينش نيست. اگر در بعضي روايات مزيتي اينچنيني ذكر شده است يا از جهت سند نارساست و يا از جهت دلالت ناتمام است. اينكه زن از ديدگاه اميرالمومنين (عليه السلام) داراي چه مقام و منزلتي است مبتني بر اين است كه در بينش حضرت، انسان از چه مقام و جايگاهي برخوردار است، زيرا پيامبر و ائمه اطهار (عليه السلام) تنها براي هدايت مرد نيامده اند بلكه براي هدايت انسان آمده اند و فصلي كه عهده دار بيان ارزشها و ضد ارزشهاست هرگز موصوف آنها را بدن نمي داند؛ يعني بدن نيست كه مسلمان يا كافر، عالم يا جاهل، متقي يا فاجر، صادق يا كاذب… مي باشد. به عبارت ديگر زن بودن يا مرد بودن مربوط به پيكر است نه جان و روح. تعليم و تربيت و تهذيب و همه ارزشها از آن نفس است و نفس غير از بدن و بدن غير از نفس است. حقيقت انسان كه نفس و روح است نه زن و مرد. اما اگر چه زن و مرد از نظر خلقت داراي موقعيت يكساني هستند لكن به جهت مسئوليتهاي متفاوتي كه در عرصه حيات دارند هر يك داراي ويژگي هاي خاصي نيز مي باشند كه مهم ترين ويژگي هاي زن در ديدگاه حضرت علي (عليه السلام) عبارتند از: مظهر جمال و مهر الهي: زن مظهر عاطفه و مهر الهي است و از آنجا كه معمولا عاطفه بيش از قهر كارساز است، خداوند نيز عالم را بر محور محبت اداره مي كند، راه محبت كوتاه ترين و سهل ترين راه در جهت تقرب الي الله مي باشد. زن راه محبت را بهتر از مرد درك مي كند. قرآن «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينهما مودة…» منشا گرايش مرد به زن و آرميدن مرد در سايه انس به زن همانا مودت رحمتي است كه خداوند بين آنها قرار داده است. اين مودت و رحمت خدايي غير از گرايش غريزه در جنس مخالف است كه در حيوانها هم موجود است و حتي در حيوانات وحشي گاهي بيش از انسان يافت مي شود. پس راز اصيل آفرينش زن چيزي غير از گرايش غريزي و اطفاي شهوت خواهد بود. و از اين رهگذر است كه زن محبوب رسول اكرم (صلي الله عليه واله) واقع مي شود: «حبب الي من دنياكم النساء و الطيب و قرة عيني في الصلاة» در پرتو همين نگرش است كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد: « فان المراة ريحانة…» چه تعبير لطيف و زيبائي! چه نكته ها و حكمت هایي كه در اين تشبيه زيبا نهفته است. زن گل هستي است. گل مظهر محبت و عشق و صفاست. گل كانون طراوت و شادابي است. حضرت با يك جمله كوتاه اما پر معني به چند ويژگي اساسي زن اشاره مي كند، ويژگي هایي كه بيانگر راز آفرينش او و تعيين كننده نقش او در هستي است. زن با توجه به آن مي تواند بسياري از مسئوليتهاي خود در زندگي را درك كند. تعدادي از اين ويژگي ها عبارت است از: ₪ زن آرامش بخش زندگي است. ₪طراوت و شادابي جهان از اوست.
₪زن زيبایي بخش هستي و دور كننده كدورتها و ناملايمات زندگي است.
₪زن عطر هستي است.
₪زن لطيف و ظريف است نبايد كارهاي مشكل و دشوار را بر او تحميل كرد .
₪زود افسرده و پژمرده مي شود نبايد عواطف و احساسات او جريحه دارشود.
همچنانكه باغباني مهربان و توانا لازم است تا از گل مراقبت نمايد تا طراوت و شادابي خود را از دست ندهد، جامعه و به ويژه خانواده بايد توجه و مراقبت خاصي را نسبت به دختران و زنان مبذول دارند، از اين رو اسلام با دستورات و احكام سازنده خود تدبيرات لازم را در اين زمينه انديشيده است. با اينكه اسلام زنها را به حجاب دعوت مي كند اما از عاطفه زن به عنوان يك محور تربيتي استفاده مي كند. اسلام زن را در سايه حجاب و ساير فضائل به صحنه مي آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا… باشد. دنياي كنوني به ويژه غرب، حجاب را از زن گرفت تا زن به بازار بيايد و غريزه را تامين كند. زن وقتي با سرمايه غريزه به جامعه آمد ديگر معلم عاطفه نيست فرمان شهوت مي دهد نه دستور گذشت. آنها زن را آزاد كرده اند و مسخر غرايز شده اند، يعني آن هنر و فضيلت و جمال خدادادي كه به نام عاطفه، رحم، رقت، به زن داده شده از آن محرومند و آنچه را كه خدا به طبيعت زن داد آن را بر خود مسلط كرده اند. آيت الله جوادي آملي در اين رابطه تشبيه زيبا و گويایي دارند: «عاطفه است كه بنيان مرصوص را نگه مي دارد هرگز نمي شود كاخي ساخت كه همه اش از آهن و سنگ سخت باشد بلكه يك ملاط نرم نيز لازم است تا سنگهاي سرد و سخت و آهن هاي متصلب را در آغوش خود جا بدهد. زن مظهر عواطف و احساسات است و اگر عاطفه را از جامعه گرفتيد مثل آن است كه اين ملاطها را از لا به لاي اين ديوارها و آجرها و سنگها برداشته ايد كه رفتن اين ملاطها همان و سقوط ساختمان همان». اگرچه اين بحث شيرين و از زواياي گوناگون قابل بررسي است اما حضرت در كلامي ديگر تاكيد دارند كه نبايد عواطف و احساسات صرف مبدء تمام انفعال و رفتار زن باشد بلكه بهره گيري زن از زيبایي هاي ظاهري وجودي اش در تمام مراتب بايد به گونه اي باشد يعني استفاده صحيح و درست از اندام زيبايش، بهره گيري از عاطفه و محبت و احساس، روي آوردن به آرامش بدن و لباس و ظرايف گفتار و عملش آيه و نشانه عقل مي باشد. «عقول النساء في جمالهن و جمال الرجال في عقولهم …» يعني ظهور فعلي عقل زن در بهره گيري صحيح از جمالش امكان پذير است و جمال زن بايد مظهر انديشه و جوهره عقل باشد. هيچگاه اين كلام حضرت نكوهش زن نيست. ممكن است بيان حضرت معناي دستوري داشته باشد نه وصفي، بدين معني كه حضرت در مورد توصيف دو صنف از انسان نيستند كه بفرمايند عقل زن در جمال او خلاصه مي شود و جمال مرد در عقل او تعبيه شده است بلكه معناي آن اينست كه زن موظف است يا مي تواند عقل و انديشه انساني خويش را در ظرافت عاطفه و زيبایي گفتار و رفتار ارائه دهد چنانكه مرد مي تواند هنر خود را در انديشه انساني و تفكر عقلاني خويش متجلي سازد. جايگاه ممتاز زن در هستي: زن به مقتضاي خلقت خويش از جايگاه ممتازي برخوردار است كه مرد قابليت جانشيني آن را ندارد. جايگاهي بزرگ كه تعيين كننده وظيفه و مسئوليت اجتماعي اوست. وظيفه اي آنچنان بزرگ كه انجام آن، محور اساس صلاح فرد ي و اجتماعي بوده و عدم انجام آن اساس فساد فردي و اجتماعي مي باشد. مسئوليتي كه اگر آن را به عنوان يك امر الهي و تكليف عقلي و ديني انجام رساند به كمال انساني خويش خواهد رسيد و بهشت را زير پاي خويش خواهد ديد ولي رها ساختن و كنار زدن آن جايگاه كه زير بناي تكويني مسئوليت انساني و تكليف الهي است زن را به پایين ترين مرتبه وجودي تنزل خواهد داد چنان جايگاهي عبارت است از پرورش و آماده سازي انسان. زن كشتزار نسل بشري است. او نگهدارنده و حافظ بقاي حيات است. كرامت آدمي بسته به كرامت زن است. «نسائكم حرث لكم» كلمه حرث اين معني را در بردارد كه شرط اصلي پرورش بذر و دانه، كشتزاري است كه آنها در آن نهفته شده است. كشتزاري كه شرط اساسي محصول مناسب را ندارد اگر بهترين بذر هم در آن كاشته شود هرگز به بار نخواهد نشست پس اينكه خداوند رحم و دامان زن را كشتزار رشد و پرورش انسان قرار داده است شرط اساسي جوانه هاي شرف و انسانيت و فضائل اخلاقي را در آن به وديعت گذاشته است كه از جمله عاطفه، مهر و دلسوزي است. ويل دورانت مي گويد: «انداختن مسئوليت اصلي تشكيل شخصيت نوزاد انساني برعهده مادر از لحاظ روانشناسي چنين معنا مي دهد كه زن در واقع سرچشمه زندگي است.» طبق قانون توارث كه هر موجودي صفات و خصوصيات جسماني و روحي خود را به موجود مستقر در صلب و بطنش هست منتقل مي كند، صفات و خصوصيات جسماني و روحي زن به نطفه اي كه در رحم او جاي گرفته انتقال مي يابد اگر صفات و حالات منتقل شده به كودك، جهت انساني و مثبت داشته باشد، زمينه رشد شخصيت مثبت انساني قوي تر از شخصيت منفي خواهد بود و چنانچه صفات انتقالي دور از شایستگي هاي معنوي و انساني باشند زمينه رشد منفي شخصيت شديدتر خواهد بود. رحم مادر نقش مهمي در جهت گيري استعدادها و چگونگي ظهور مراتب دارد. به همين جهت پيشوايان ديني تاكيد بر ازدواج با زن صالح دارند. حضرت علي (عليه السلام) نيز بعد از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) از عقيل خواستند با توجه به علم انساب همسري براي ايشان انتخاب كند كه فرزنداني قوي و شجاع به دنيا آورد. آنگاه كه حضرت ترس فرزندشان محمد حنفيه را در رويارویي با دشمن در جنگ جمل مشاهده كردند آن روحيه را نيز از آثار به جاي مانده از مادرش دانسته و فرمودند: «ادركك عرق من امك» با اينكه حضرت علي (عليه السلام) در شجاعت بي نظير بودند اما اين، براي داشتن فرزندي شجاع كافي نيست و بدين وسيله حضرت بر نقش ممتاز و اساسي زن در شكل گيري شخصيت فرزند و شكوفایي استعدادهاي او تاكيد مي فرمايند. آيا مسئوليتي هست كه با اين وظيفه الهي و انساني برابري كند؟ محرم اسرار الهي:
در تفكر قرآني زن انساني است كه اگر به صفات برجسته الهي مزين شود به قدري مقام پيدا مي كند كه شايسته، نمونه و الگوي رفتاري براي تمام مؤمنين مي گردد. اين تفكر قرآني است كه در سيره عملي حضرت ظهور مي يابد آنجا كه در ميان تمام مردان و زنان تنها يك بانوي متقي يعني ام سلمه است كه لياقت و شايستگي آن را يافت كه محرم اسرار حضرت قرار گيرد. مرحوم كليني از امام صادق (عليه السلام) روايت نموده كه فرمود: علي (عليه السلام) هنگامي كه سوي كوفه رفت نامه ها و وصيت خود را نزد ام سلمه به امانت سپرده و چون امام حسن (عليه السلام) بازگشت ام سلمه آنها را به او تسليم نمود. همين عمل حضرت در خاندان او نيز سنت گرديد و هنگامي كه امام حسين (عليه السلام) عازم عراق بود نامه ها و وصيت خويش را نزد آن بانوي خردمند به امانت گذارد و چون امام سجاد بازگشت اين زن حكيم و فرزانه آنها را به ايشان تسليم نمود. امانت الهي:
حضرت علي (عليه السلام) زن را امانت الهي مي داند كه همچون امانتهاي ديگر خداوند ارزشمند و قابل اكرام و احترام مي باشد و بايد آنچنانكه شايسته امانت گذار است از او محافظت و نگهداري شود. زيرا در قيامت خداوند متعال از امانتهاي خود سؤال مي فرمايد كه با آنها چگونه رفتار كرديد. آيا حق امانتداري را به جا آورديد؟! «انهن امانة الله عندكم فلا تضاروهن و لا تعضلوهن»
زنان امانت خدا بر شما هستند به ايشان زيان نرسانيد و بر ايشان سخت نگيريد. امام (عليه السلام) دو جمله را از آيات 6 سوره طلاق و 232 سوره بقره و 19 سوره نساء اقتباس فرموده است. به همين جهت است كه وقتي حضرت، فاطمه (عليها السلام) را به خاك مي سپارند، مي فرمايند: «امانت خدا از دست من گرفته شد.» اوجگرائي و تكامل زن: زن را بايد به چشم يك انسان والا به عنوان يك موجودي كه مي تواند مايه اي براي اصلاح جامعه و پرورش انسانهاي والا شود نگاه كرد تا معلوم شود زن كيست؟ و توانایي او چقدر است؟ قرآن هرگاه از كمالات و ارزشهاي والایي كه انسانها بدان مي رسند سخن مي گويد، زنان را نيز همدوش و همسان مردان مطرح مي نمايد: «ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات … » زن مي تواند تا آنجا پيش برود كه افتخار خاندان وحي گردد. امام خميني (ره) مي فرمايد: «يك زن به دنيا آمد كه مقابل همه مردان است، يك زن به دنيا آمد كه نمونه انسان است، زن به دنيا آمد كه تمام هويت انساني در او جلوه گر است.»
تلخیص ازجایگاه حقوقی زن در نهج البلاغه
فصلنامه نهج البلاغه، شماره 9و10 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:0 توسط احسان ج |
|
|
پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم بعد از رحلت ام المومنين سلام الله
عليها در سال دهم بعثت، ديگر درمکه مکرمه همسری اختيار نفرمودند و مدت
کوتاه حضور خود در مکه را به تنهايی سپری نمودند. اين مدت کوتاه سخت ترين
دوران زندگی ايشان تا آن زمان به حساب میآمد.چرا که ايشان دو پشتيبان اصلی
خود را در مکه از دست داده بودند. زيرا درست درهمان ايام، حضرت ابوطالب
عليه السلام نيز دارفانی را وداع گفته واز جهان رخت بربسته بودند.فقدان
اين دوپشتيبان از يک طرف ودشمنی وعداوت های روزافزون مشرکين از طرف ديگر،
زندگی بسيار سخت ومشقت باری را برای ايشان درست کرده بود.تنها مونسی را که
می توان در اين ايام برای پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم نام برد،
وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها بود که در آن ايام هم مانند دختری
دلسوز، پروانه وار گرد وجود مقدس پيامبر اسلام می چرخيدند واز ايشان
پرستاری مینمودند و هم مانند مادری فداکار، پدر را درانجام وظايف رسالت
دلگرمی می دادند وغم وغصه را از وجود مقدسشان می زدودند. به پاس همين
فداکاری ها بود که فاطمه زهرا سلام الله عليها از طرف پدر به عنوان« ام
ابيها» مفتخرشدند.
اين ايام سخت با هجرت پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم پايان يافت وبا ورود ايشان به مدينه منوره که در آن روز مرکزی برای اسلام در آنجا ايجاد شده بود اوضاع سروسامان گرفت. حدود هفت ماه که از حضور آن حضرت در مدينه گذشت، ايشان دختر ابی بکر، يعنی عايشه را خواستگاری وبا او ازدواج نمودند. مدت زندگی ايشان با عايشه حدود نه سال وپنج ماه به طول انجاميد که اين مدت با شهادت پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم به پايان رسيد. بر اساس روايات وارده، تصريحات وشواهد تاريخی، طی اين مدت ده سال، نبی اکرم اسلام صلی الله عليه وآله وسلم صدمات ورنج های بسياری از اين همسر خود ديدند؛ اذيت وآزار پيامبر توسط عايشه به حدی بود که در آن زمان بر زبان مردم مدينه شايع شده بود. حتی کار به جايی رسيد که پدرش ابوبکر برای حفظ آبروی خود بارها به قصد تنبيه وکتک زدن دخترش به خانه پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم وارد شد و در حضور نبی اکرم اسلام دخترش را تنبيه نمود . اين مساله نه تنها در روايات وکتب تاريخی شيعه وارد شده که بر اثر شهرت آن، اهل تسنن هم قدرت بر پرده پوشی از آن پيدا نکرده وآن را درکتب تاريخی خود آوردهاند. برای اثبات اين مدعا به چند نمونه اشاره می کنيم: 1- در کتاب سنن ابی داوود آمده است : روزی ابوبکر اجازه گرفت به خانه پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم وارد شود. در همين حال صدای عايشه را شنيد که برسر پيامبر داد می زند. هنگامی که ابوبکر وارد شد عايشه را گرفت تا او را کتک بزند ودر همين حال میگفت: ديگر نبينم صدايت را بر پيامبر بلند کنی[1]. 2- در مسند حنبل آمده است : روزی ابی بکر اجازه گرفت به خانه پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم وارد شود. در اين هنگام صدای عايشه را شنيد که برسر پيامبر داد می زند. ابوبکر اجازه گرفت و وارد شد ودرحالی که عايشه را برای کتک زدن گرفته بود، گفت: ای دختر رومان، آيا صدايت را برسر پيامبر بلند ميکنی...[2]؟ 3- در طبقات کبرای ابن سعد نقل شده است: روزی پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم شکايت عايشه را نزدابیبکر برد وفرمود:آيا مرا از دخترت معذور نمی داری (يعنی مرا از دست او نجات نمی دهی)؟ پس در اين هنگام ابوبکر دستش را بالا برد و به شدت به سينه عايشه زد[3]. اين سه مورد از مواردی است که در کتب اهل تسنن در اين مورد آمده است که برای بسته شدن دهان مخالفين به عنوان نمونه آورده شد. البته قابل ذکر است که نبی اکرم اسلام صلی الله عليه وآله وسلم به مقتضای مصالح موجود در مدت ده سال حضور خود در مدينه با زنان بسياری ازدواج نمودند که نه تنها هيچ کدام از آنان به هيچ عنوان نتوانستند جای ام المومنين سلام الله عليها را برای ايشان پر کنند، بلکه برخی از آنان دائماً برای ايشان اسباب ناراحتی و اذيت وآذار را فراهم می نمودند؛ يک روز در خواست طلاق از ايشان می کردند[4]، يک روز درخواست زندگی مرفه از ايشان داشتند ويک روز به خاطر عقده عقيمی خود به ديگر زنان ايشان تهمت فحشا می زدند[5] وخلاصه هر روز به عنوانی موجبات ناراحتی ايشان را فراحم می نمودند تا اينکه کار به جايی رسيد که پيامبر رحمت از دست اين زنان نمک نشناس به ستوه آمدند و از آنان کناره گرفتند ومدتی را به تنهايی سپری کردند. البته در اين ميان هيچگاه نميتوان از مقام شامخ ام المومنين ام سلمه سلام الله عليها چشم پوشيدکه در مدت زندگی خود در کنار نبی اکرم اسلام صلی الله عليه وآله وسلم اسباب رضايت وشادمانی ايشان را فراهم می نمودند. اما مسالهای که هيچگاه نمی بايست فراموش کرد اين است که ديگر به هيچ عنوان جای خالی ام المومنين خديجه کبری سلام الله عليها در نزد پيامبر اسلام صلي الله عليه واله وسلم پر نشد وسينه مجروح ايشان در غم از دست دادن آن همسر فداکار التيام پيدا نکرد. [1] سنن ابي داود، ج 2، ص 718 روايت 4998 [2] مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 273 [3]طبقات کبری، ج 8، ص 81 [4]بحارالانوار، ج 22، ص 198 [5]مستدرک الوسائل، ج 18، ص 76، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد، ج 9، ص 159 http://www.al-mobin.com/kalam/index.php/topic,526.msg2146.html#msg2146 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 12:53 توسط احسان ج |
|
|
1.روزی
رسول خدادر خانه عایشه بود که ام سلمه غذایی تهیه ونزد پیامبر برد دراین
حال عایشه بادیدن این صحنه سنگی برداشت وظرف غذاراشکست ورسول خدا که
ناظراین صحنه بود ظرفی ازآن عایشه را بجای ظرف شکسته شده برای ام سلمه
فرستاد.
2.عایشه می گوید غذایی تهیه دیده بودم که با خبر شدم حفصه همسر دیگر پیامبرنیز چنین کاری کرده لذا به کنیزم دستور دادم اگر حفصه پیش از من برای پیامبر غذا آورد غذایش را بریزد که کنیزم ظرف غذای اورا شکست . 3. همینطوردر مورد صفیه همسر دیگر پیامبرکه این اعمال زشتو بچه گانه عایشه باعث خشم رسول خدا گشت وعایشه را به توبه دعوت نمود. همینطور داستان های شگفت در مورد رفتارزشت عایشه نسبت به بقیه همسران پیامبر نقل گشته که بهچند موردآن اشاره می کنیم. 4.روزی سوده همسر پیامبر شعری بدین مضمون زمزمه می کرد (عدی وتیم((نام قبیله عمر وابوبکر است ))درپی آن هستند که همپیمانی برای خود دست وپا کنند)که عایشه با شنیدن این شعر احساس کرد که سوده دارد به قبیله اش دارد توهین می کند که با تحریک_ حفصه دختر عمر بجان سوده افتادند واورا به باد کتک گرفتند که بااین کار سبب ناراحتی پیابر گشت و... 5.همچنین در مورد زنانی که بدون مهریه خود رابه پیامبر بخشیده بودند که آیه50و51 سوره احزاب در تائیداین عمل نازل گشت که با نزول این آیه عایشه حرفهای بسیار زشتی به پیامبر زد وگفت:میبینم که خدا هم در آوردن خواسته های دلت روی موافق نشان می دهد 6.پیامبر خدا پس از فتح مکه دختر کعب را به عقه خود در آورد در حالی که کعب در فتح مکه بدست خالد بن ولیه کشته شده بود دختر کعب ملیکه نام داشت وزنی زیبا وجذاب بود وهمین امر موجب نفرت وخشمعایشه گشت واورا برآن داشت تا ملیکهرااز پیامبر دور سازد لذا نزد ملیکه رفت و به او گفت :تو خجالت نمی کشی که با قاتل پدرت وصلت میکنی که این حرف باعث فریب خوردن ملیکه و دوری جستن او از پیامبر گشت 7.همچنان داستان اسماء که وقتی خواست به عقه پیامبر در بیاید عایشه به او گفت : اگر میخواهی سفید بخت شوی بادیدن پیامبر (نعوذ با...)به او بگو :از تو به خدا پناه می برم که اسماءاز همه جا بی خبر گول این حرف عایشه را خورد واین حرف باعث برگشتن او به خانه خویش گشت . 8.واز این قبیل است ماجرای ماریه همسر پیامبر که در سال 8هجرت صاحب فرزندی بنام ابراهیم شد که این امر موجب حسادت عایشه با او شد که بنای بد رفتاری با ماریه راگذاشت تا جایی که پیامبر ناچارشدمنزل ماریه رادر مقاطعی تغییر دهد. 9.و وقتی پیامبر فرمود ببینید ابراهیم چقدر بمن شبیه است عایشه گفت:نه هیچ شباهتی به تو ندارد و سفیدی بدن ابراهیم هم بخاطر شیر گوسفند است که به او دادند که سرانجام این حسادت ها موجب نزول آیات ابتدایی سوره تحریم گشت که آیه 4سوره تحریم که در مورد عایشه دختر ابوبکر وحفضه دختر عمر نازل گشته که خداوند بخاطر عمل زشت آنان آنها را دعوت به توبه میکند و آنگاه می فرماید امید می رود که اگر پیامبر شمارا طلاق دهد خدایش در عوض زنانی نیکوتر از شما بانوانی مسلمان وبا ایمان وفروتن و... مرحمت فرماید وآنگاه خدا از زنان نوح ولوط مثال می آورد که به همسرانشان خیانت کردند وجهنمی شدند. 10.این آیات بنابر دهها حدیث معتبر مربوط به عایشه دختر ابوبکر و حفضه دختر عمر می باشد که نظر افکندن به این احادیث که از معتبرترین کتب اهل سنت میباشد که خالی از لطف نمی باشد . 11.کینه عایشه به خدیجه که عایشه همواره می گفت:هیچ یک اززنان پیامبربه اندازه خدیجه موردحسادتم نبود زیرا پیامبراز او بسیار به نیکی یاد می کرد کینه های چند جانبه عایشه از طرفی بخاطر این بود که پیامبر در تعریف وتمجید علی در هیچ موردی فروگذار نمی کردواین برای ابوبکر ودختراش گران تمام می شد که موجب حسادتشان می گشت که برای اطلاع بیشترمی توانید به کتب زیرمراجعه نمایید. 12.درثانی فاطمه دختر پیامبر دارایچند فرزند بود که بسیار مورد علاقه پیامبربود واز آنها به فرزند خویش یاد می کرد در حالی که عایشه دختری نازا بود از سوی دیگردستور پیامبر برای بستن درب خانه ابوبکراز جانب مسجه وباز گذاردن درب خانه دامادش علی (ع). 13.که این حسادتها بعد از وفات پیامبر تبدیل فجائع دردناکی گشت . از طرفی تمام احادیثی که در باب علاقه شدید رسول خدا به عایشه مشهور است همگی احادیثی هستند که تنهاوتنهااز شخص عایشه نقل گشته که در آینده به بررسی آنها خواهیم پرداخت. ... منابع: 1.صحیح مسلم. باب الغیره- 2.مسند احمد(6/111)- 3.مسند احمد(6/277و114)- 4.الاجابه17- 5.صحیح بخاری تفسیر سوره احزاب3/118وصحیح مسلم4/374)- 6.طبقات ابن سعد8/148وتاریخذهبی1/335وتاریخ ابن کثیر5/299و... - 7.طبقات ابن سعد8/145وتاریخ یعقوبی شرح حال زنان پیامبر .سندرک حاگم7/34- 8.طبقاتابن سعد داستان ابراهیم1/134- 9.طبقات ابن سعد 1/37- 10.صحیح بخاری3/137در تفسیر سوره تحریم .صحیح مسلم باب الرضاع1/579.صحیح ترمزی2/409.صحیح نسائی1/302و...- 11.صحیح بخاری 2/277- 12.صحیح ترمزی2/300-تاریخ خطیب7/402و...- 13.مسند احمد6/153و... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 12:52 توسط احسان ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 |
|
RSS
|